شاید امشب باران ببارد ...

نیم نگاهی بر آسمان انداخته و گاهی

نم نم اشکی به ماتم می زند

شاید امشب باران ببارد بر این دیار

باز این بار ستاره به من چشمک می زند

من در آرزوی قدم زدن زیر نوای خسته اش

او انگار پاییز دلش بغض کرده -به من چنگ می زند

اشک را دوست دارم در پرده چشم

اما در پهنای پلک آهسته باز جا می زند

ای که تمام خاطرات من در دست توست

تو بگو آخر چرا هر چه می بارم باز خط می زند

این رسم عاشقان نیست که قلب من

در تپیدن هم فریاد مسکوت می زند

ای که در بستر ابر جا مانده ای

وای که شیون تو در گوشم هنوز پا می زند

شاید امشب باران ببارد بر این دیار

ولی با چه امیدی او بنای همیشه رفتن می زند

پ.ن:این شعر هم از قلبخودم هستاوه .امیدوارم خوشتون اومده باشه ماچ

/ 0 نظر / 20 بازدید